طغيان كرده ام...

حضورت آزارم مي دهد،<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

بودنت،

نبودنت...

و گاه فكر مي كنم،

چه مي شود كه چنين بكر مي چكي از سرانگشتانم

و شعرم را بارور مي كني

...

تو در من زاده مي شوي

من با تو بزرگ مي شوم

قد مي كشم به اندازه ي همه ي خستگي هايم

تا تو نباشي

تا اين اندازه هر صبح،

تصوير مبهم ناگزيرت، سرگردانم نكند....

...

مي چرخم...

چقدر فاصله دارم از حواشي اين دايره

من نقطه تسليم تو نيستم

طغيان كرده ام!

 

/ 34 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
farhang

من ميروم که حضورم ترا نيازارد// امشب ببار دلم قصد ششت و شو دارد// طغيان نکرده نصف جهان غرق طوفان است// طغيان بکن که نصف دگر را ز صحنه بردارد!!

misagh

سلام.....به روز نبودی...که عيب نداره....ازتون بی خبريم.....که عيب داره....سر نميزنی چرا ؟...که سر بزن...که به روزم....

پ ن ا ه گ ا ه

سلام پریا خانوم.خوبی؟کاراتون رو خیلی دوست دارم.موفق باشی.

iris

سلام.خوبی؟؟؟؟؟؟/ خيلی قشنگ بود.

masoomeh yousefi

سلام پريای عزيز. خوبی؟! شعر خيلی قشنگی بود...

يكتا

سلام پری ... دلم برات تنگ شده ... حرفی ندارم ... روزها بارونی تر اين حرفان که توی کامنتها يا حتی حرفهای درگوشی تلفنی بگنجن ... فقط دلم برات تنگ شده ... دفترت جاتو نمی تونه پر کنه ... فقط قشنگه ... ولی حس بودنت رو نداره ... مواظب خودت باش ... دعا کن برام ... يا علی

اراس-aras

salam parya khanom sheraton kheli gashangan movafag bashi

پوريا سوری

سلام پری جان ... زيبا بود خانومی ... مشتاق ديدار