قبوله!!!!

 با خودم فکر می کردم چه خوب که اومدم اينجا...اينهمه فکرنزديک...اينهمه نقد... اينهمه  دوست های  خوب... و ...اما بازم منتظرم...

 

  اقرار می کنم که کسی در سر من است

   يک زن که نيم گمشده ديگر من است

   پيداست عاقبت به شما پشت می کند

   اين زن که نيم ديگر عصيانگر من است

   ديگر نمی هراسم از اين تازيانه ها

   خوردم کنيد باز! خدا ياور من است...

   ای مردمان تيره که عمری است بی سبب

   چشمان شب پرست شما بر سر من است

    شايد گمان کنيد که هذيان شنيده ايد

    نه ! باورم کنيد که اين باور من است

    يک روز عاقبت من از اين شهر ميروم

    اين حرف ساده زمزمه آخر من است!

 

/ 18 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خون

« يک صبح می روم از اين شهر ... » ( مهدی فرجی )‌ ... خوب بود ... ولی يه کم تکراری ... يعنی خيلی ! :)

ع.ش.ق

از اينکه دوستای خوبی نبوديم شرمنده ايم...

کرگدن

سلام ... خوبی ؟ .... مرسی که سر می زنی ..... راجع به بيت پنجمم سعی کن عادت کنی !!!! زندگی مدرن ادبياتشم بايد مدرن باشه ديگه !!!!!!!!!!!! راجع به غزلاتم بی تعارف می گم که کارت خيلی درسته ... فدات .... تا بعد .

کرگدن

ضمنا ديگه لازم نيست بگی بيا ... من اگه جلد یه وبلاگ بشم خودم مرتب سر می زنم .

كرگدن

لينکت اضافه شد .

كرگدن

بيا ببين چقد تحويلت گرفتم !!!

ali

سلام ! عيد بر شما مبارک! ....بابت لينک سپاسمندم .اما ... چون زحمت طراحی وبلاگم را يکی از دوستانم کشيده متاسفانه بلد نيستم که لينک عزیزان را اضافه نمايم ...ببخشيد مهربان! ممنونم از لطفی که بامن داشتيد

شعر عاشورا

سلام * شعر عاشورا پايگاه شاعران سبز اندیش کشور است* منتظريم ...

مينا

عاشقتم خيلی قشنگ بود