راست گفته ای که :

تا جهان بود و عشق باقی بود

عشق و اندوه را تلاقی بود....

 

تلاقی دوباره شعر ومرگ

اين بار نقطه تو بودی...

 

 

/ 36 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حالا يه نفس عميق(مرجان)

سلام آبجی .اينقدر اين اميد آبجبی آبجبی کرد من هر کی رو میبینم میگم آبجبی .راستی اون شب ندزدیدنت ....؟؟؟؟؟؟

nazanin

سلام. پريا جون.نام وفاميل قشنگی داری.اسمت تو وبلاگ کرگدن منو اينجا کشوند .اميد وارم ببينمت.بای.

يكتا

پری جونم قدمت سبز..ممنونم به خاطر همه چی ..و ببخش بابت همه چی..تا بعد

حامد

سلام .در انتهای زمين ام کومه ای هست در مفصل انسان و خدا... در نقطه اتصال زمين و زمان ... در تلاقی مرگ و زندگی و در پيوند عشق و نفرت ... در اتصال قلب ها و دفع آنها ... همه و همه ........داستان زندگی ايت اين...

سا یه های شرجی

مثل خودت کامنت گذاشتم نه؟ ولی باور کن شما آف ميذاری واسه کرگدن !! تا کامنت...از شوخی گذشته از ديدن شما خوشحال شدم//پاينده باشيد

ستاره ی صبح

سلام پريای عزيزم !هزار تا از ديدنت خوشحال شدم....فدای تو/زهره

مژگان بانو

سلاااام بر يک فروند بانوی بلا گرفته! احوال شما؟ که حالا توی وبلاگستان شيطنت می کنيد و بعد می بينيم که مثل بچه مظلوم ها ساکتيد.... ام... خلاصه که فنوتیپ نوشته ها نشان می دهد که چه شاعره بانوی شيطانی هستيد. از اين به بعد من يکی که اعلان جنگ (جُنگ! نه جَنگ) می کنم. يک دسته تشکيل بدهيم با زهره و بقيه اين آقايان حساب کارشان را می کنند. از شوخی گذشته خوشحالم از ديدنت پريا بانو... هزار تا...

دلناز...

اين بار نقطه تو بودی...آفرین.خیلی قشنگ تمومش کردی.خوشم اومد.