تو اولين نبودی...و بهترين...

خيلی ها شبيه تو فکر می کنند ..مثل تو می نويسند...چه گمان کرده بودی؟؟؟؟

"دلم عجيب گرفته است...."

حسادت می کنی...به دخترک چوپانی که رها در باد...می رقصد..و چين های دامنش چه وسوسه انگيز با نسيم و چمن هماغوشی می کند...

چه گمان برده بودی به خويشتن...به فردا...و اين پنجره های گشوده که گمان بسته شدنشان هرگز از انديشه ات نگذشت....

/ 7 نظر / 7 بازدید
یکی

خدا کنه بتونی خودت باشی. من که هميشه نتونستم. يا حق

سكوت سرد ...

يه موقعی اومدم نقابمو از رو صورتم بردارم که ديدم به صورتم چسبيده .... * مواظب باش به اين درد مبتلا نشی ....پايدار باشی...

كلبه درويشان

سلام ... وبلاگ زيبايی دارين ... موفق باشين به من هم اگه سر بزنی خوشحال ميشم... ممنونم .. التماس دعا

سيامك

سلام دوست من ! ممنون که به من سر زدی ... دلنوشته هايت را خواندم ...حس خوبی داری و تصوير سازی نسبتا خوبی ... بنويس و بنويس ....شاد باشی

محسن

سلام حس قوی داری بیشتر مطالعه کن به منم سر بزن

امیر

احساست قابل ستايش است....سلام.

سوگل

متن هاي قشنگي مي نويسيد.موفق باشيد.