خدا بود و ديگر هيچ نبود...

 

دروود چون هميشه...

 

*   *    *

 نوشته بود:<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

"روزگار فراز و نشیب فراوان دارد

و گویی به جویندگان حق و حقیقت مقدر شده است که لذتشان در اشک

و تکاملشان در تحمل شکنجه ها باشد..."

 *   *    *

و زندگی جريان دارد...

 

/ 6 نظر / 7 بازدید
کلاغ نارنجی خونه فرزاداینا

کامندونی رو برداشته‌ای بانو؟

خودم

کامندونی رو برداشته‌ای بانو؟

خودم

درد گنجيست مخصوص عزیزان خدا ... درد بی دردی جزايش آتش است(۱۰۰بار بنويس از روش) ...

رضا

خب ببين پريا جان زير پستت نوشته id=2369715 ميگی نه برو ****روی نوشته شده توسط پریا کشفی در زمان 11:54 **** و ببين چی نشون ميده........بعد کافيه اين صفحه رو بياري :http://commenting.persianblog.ir/ucomments.asp?id=2369715.......اونقدرا هم آيکيو نمی خواد

رضا

خب حالا کامنتدونی تو در انحصار منه...در ضمن زرنگتر از من پيدا نميشه...ثابت می کنم

خودم

هفته هاست که منتظر يک پنج شنبه ايم .... متی وعد الله ان کنتم صادقون