اين دخترک...

 

 

 

هرچند يك پرنده ي بي بال و پر نبود<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

اما نشسته بود ... به فكر سفر نبود

 

دختر دلش هواي سكوني عجيب داشت

يعني كه خسته بود وَ اهل خطر نبود

 

دختر در اين سكوت مداوم كه ذوب شد

برعكس كودكيش پر از شور و شر نبود

 

مانند يك مجسمه بي روح و بي صدا

خاموش بود... پي دردسر نبود

 

دختر...همان پري...كه دلش رنگ آب بود

حالا به فكر موي سپيد پدر نبود

 

انگار سنگ تيره شد انگار مرده بود

كز كرده بود توي خودش...نه! دگر نبود

 

اصلن نبود دخترك اما وجود داشت

نه شعر نه ترانه در او كارگر نبود...

 

***

اين اولين سكانس به پايان رسيد و بعد

اين قهرمان كه دختركي بيشتر نبود

 

بيدار شد .. وَ تا به خود آمد سكانس بعد

مي خواست باز پر بزند....بال و پر نبود...

 

/ 33 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ارديبهشت

سلام شاعر . شعر زيبایی بود... خیلی وقته که پيش ما نیومدید... عيد بر شما مبارک باد...

مهدی

سلام.اميدوارم سفر خوش گذشته باشه.بزم رباعی های شما يا به قولی جنگ رباعی ها هم خواندنی بود.معلوم است از اون دسته از شاعرانی هستيد که به هيچ وجه کم نمی ياريد.ولی من از يه ربا عی خيلی لذت بردم.......تا بعد..من هم به روزم با سه تا شعر ....يا علی

لیلا

پری؟ هیچ کس برای چشمهات عاشقت شده تا حالا؟

الهه ناز

سلامی چو بوی خوش آشنايی... آمدم که بگويم بزم الهه ناز برای آخرين بار در سال جاری به روز شد... بگويم كه پيشاپيش عيدتان مبارك... بگويم كه لحظه لحظه زندگيتان قرين نور و تعالي و طراوت.... بگويم كه «در شمار ار چه نياورد كسي حافظ را / شكر كان محنت بي حد و شمار آخر شد » بگويم كه سال نو مبارك.... سال خوبي داشته باشيد **** ز كوي يار ميآيد نسيم باد نوروزي/ از اين باد ار مدد خواهي چراغ دل بر افروزي **** راستي! ما داريم ميريم سفر... خوبی- بدی هر چی ديدی حلال کن بانو... به خاطر تمام مزاحمتها ... و تمام قرهايي كه الهه ناز زد و تو تحويل نگرفتيش هيچوقت!!!!! - که شايد سفر بی بازگشتی باشد.... لحظه تحويل التماس دعا .... يا رحمان....

کرگدن

پريا بانو بر و بچ به من فرموده اند که من خدمت شما عرض کنم که يک برنامه برای عيد هماهنگ کنيد دسته جمعی بزنيم به کوه و طبيعت و اين حرفها !!!

تیرداد

سلام . شعر قشنگی بود . احساس می کنم قبلا از يکی شنيده بودم نمی دونم چرا ( فقط احساس ) اما به هر حال خيلی راحت کار کردی و قشنگ بود اما حس می کنم يک مقدار کلی گويی داشت . اگه بعدا نظرم عوض شد ميگم . بهم سر بزنين اگه تونستين

فري

سلام.پيشاپيش سال نو را تبريك ميگم و اميدوارم سال پربار و موفقي را در پيش رو داشته باشيد.شايد ديگر فرصت تبريک گفتنی برايم نماند.

راضيه

پريا عزيزم.زيبا بود.عکس هم خيلی بهش می خوره.يه کم از واو ها کم کنی بهتره

تیرداد

شعرت را يک بار ديگر خواندم . نظرم عوض شد کار خوبی بود . اموز معنا گرايی در شعر راه به جايی ندارد ( نه آنقدر که .. ) و تو رد پا های کمرنگی در ميان برف ها پنهان کردی ( و من هم معتقد ام رد پايی در برف يک ورزش زبيای فکری است و در ثانی ذهن های پيچيده اشعار مانده گار تری دارند ) موفق باشی.