پرنده ای می شوم در آغوشت

 

(۱)

بال گشوده ام با شوق<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

تنها، دستی باید که اشارتم دهد تا پرواز...

 

 

 

(۲)

 

پرده ی اول:

 

دریا بود و تو بودی

خورشید بود و تو بودی

و «عشق»

آغازین سرود آدمیت

که درست قبل از اولین ثانیه های زاده شدن

فرشته ای زیر گوشم زمزمه کرد

 

پرده ی دوم :

 

دریا هست و تو هستی

خورشید هست و تو هستی

و آسمان

مرا به ملکوتی می رساند دور

-اگر بال پریدنم باشد-

از کدام روزن از کدام دریچه

پرواز را بیاغازم؟

 

پرده ی سوم :

 

دریا هست و

خورشید هست و

 آسمان هست

تو اما...

«نسیان»

 شروع وسوسه ای دیر در من،

که دیگر نه ایمانم به پنجره هست نه پرواز

(این را درست قبل از اولین ثانیه های سرگردانی

کسی زیرگوشم زمزمه کرد)

 

و... پرده ی صفر :

 

بال های پوسیده در پیله را

خط بطلان می کشم از نو

دریا تویی

و خورشید تویی

 و آسمان تو

و من

پرنده ای می شوم در آغوشت

 

/ 35 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
hamed

با افتاب گونه ای انان را اين گونه دل فريفته بودند.....

hamed

من تنها فرياد زدم نه // من از فرو رفتن دم زدم... صدايی بودم من ..شکلی ميان اشکال ...... من بودم و شدم.... ..... من بی نوا بنکگی سر به راه نبودم.. و راه بهشت من بز رو طوع و خاکساری نبود.....مرا ديگر گونه خدايی می بايست...شايسته افرينه ای که نواله ناگزير را گردن کج نمی کند......

حامد(گریه های هرشب من)

پریای عزيزبا وبلاگ شما برای اولين بار هست که اشنا شدم...با اجازت پستهای قبلی هم يه مرور کردم...وخوشحالم که با همچين وبلاگ زيبايی اشنا شدم...اين متنت هم خيلی زيبا وبه دل نشين بود...اميدوارم که دوستای خوبی برای هم باشيم

آمیرزاقلمدون

سلام . پرده ی صفر خيلی عالی بود ! اصولا بی پرده حرف زدن خيلی بهتره ! در ضمن بيا جواب نظرخواهی منو بده !

نگار

كدام راه است كه پاي خسته را نشناسد كدام كوچه خالي از خاطره است و كدام دل هرگز نتپيده به شوق ديدار بيا تا برايت بگويم از سختي انتظار كه چگونه در ديده هاي باراني رنگ هذيان به خود مي گيرد...سلام منم اپم خوشحال میشم بیای

نجوا کاشانی

سلام ،‌ (( پرده ها پرده پرده زیبا بود / صفر ، از آن سه پرده زیبا تر ))

آرش عليزاده

اگر بال پریدنم باشد ... سلام خانم كشفي كار جالبي بود ما هم به روزيم ...

فهيمه

و پرده صفر ، پرده بي نهايت است . و درآغوشي پرنده شدن ، منتهاي خوشبختي . / با اجازه ت مي خوام بگم اگه ممكنه واژه "بطلان" رو عوض كن كه با باقي شعرت نمي خونه. نسبت به بقيه شعر ، كمي صقيله.خيلي جالبه اما تصورم اينه كه هنوز هم جاي كار داره و مي توني قشنگتر از اين درش بياري! به من هم سري بزن . چند تا كار جديد نوشتم.

alireza

سلام فعلا لينكتون مي كنم بيشتر كه خوندم نظر هم حتما خواهم داشت. راستي سري هم به ما بزن. باي

الهه

سلام....خیلی خوشم اومد...اجازه بده بازم بهت سر بزنم