روزی که بايد...

وَ امروز چشم هايم دوباره زندگي را به همان رنگي ديد كه بايد.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

دوباره نفس كشيدن ، گرم و پر شور، در اين سرما كه ديگر تهي ٍ درونم را نمي لرزاند.

دوباره سپيدي برف وَِ موسيقي تراكم اين دانه هاي روشن آسماني زير قدم هايم كه مرا به خلسه اي مي برند كه هزار شراب نتواند.

*  *  *

بگذار روزهاي زمستان هرچه مي خواهند كوتاه شوند.

ديگر از شب نمي هراسم.

ديگر سرما آزارم نمي دهد، كه شعله هاي درونم مي سوزند و مي سازندم وَ من گداخته مي شوم كه هيچ تلنگري نلرزاندم.

بگذار عقربه ها با من به مسابقه بنشينند. هيچ تفكر تلخي به گَردم نمي رسد. چنان مست بودنم كه نيستي را به شرم مي كشانم وَ چنان روشن، كه هرچه تيرگي را در خود ذوب مي كنم...

*  *  *

پَر مي كشم،

آرام آرام پرنده مي شوم،

بال در مي آروم وَ از حاشيه ي ميله هاي پنجره خودم را عبور مي دهم،

در هوا مي رقصم

وَ مي روم تا با كبوترها يكي شوم...

اين روزها عجيب احساس آزادي مي كنم

اين روزها كه برف مي بارد،

اين روزها كه زمستان است اما من از درون جوانه مي زنم...

سبز مي شوم...

وَ موسيقي زندگي از آسمان تا چشمم هبوط مي كند....

وَ خدا يعني همين!  

/ 26 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
انيس

سلام پريا بانو! و به قول هميشگی خودتان : درووود! ... مست شدم از مستيت بانو!

مجتبی

شعر قشنگيه حس خوبی هم هست

سید مهدی موسوی

سلام عزیز! با مطلبی به نام خيمه شب بازی کنگره بندرعباس به روزم! حتما سر بزن!!

الهه ناز

سلام پرياي نازنينم. خوبي خانمي؟ ميشه لطف كني آدرس لينك الهه ناز را عوض كني عزيز؟ اگر هم دوست داري اصلا حذفش كن... كه بره از ياد... باشه؟ .... چون ساز جدا مانده ز استاد... رفتم از ياد

پ ن ا ه گ ا ه

پرواز کن.....در برف ، باران، سرما ، شب. هیچ چیز نمی تواند تو را از پرواز منع کند.

الهه ناز

سلام پرياي عزيزم. مرسي خانمي. گفتم حذفش كن ولي تعارف كردم ! از اون تعارفهاي اصفهاني بود ها... حالا بايد چيكار كنم كه لينك جديدمو اضافه كني؟ خواهش؟‌ تمنا؟ يا مثله بچه هاي خوب فقط صبر؟ .... اضافه بكني يا نكني ما مخلص هرچي پري آسمونيه هستيم و روزي هزار بار هم اينجا سر ميزنيم. يا حق

الهه ناز

سلام پرياي عزيز... خواستم بگم به روزم، روم نشد! خوش به حال اونهايي كه پنجشنبه ميان... جاي ما رو هم خالي كنيد...

arshia

سلام....بانو کشفی....راستش خيلی وقت بودش که ميامدم واست کامنت بذارم انگار کور شده بودم....هرچه دنبال اين کامنت دونی ميگشتم اما نبود که نبود.............خوشحالم که الان ميتونم بنويسم و دق دلی خيلی وقت پيش را پيش دلت خالی کنم.........نقل به مضمون است که .........خلق هر کلامی زيبابا عث شادی دل خدا ميشود......پس بيقرار شو..چرخشتی به گل محمدی بزن و عطر دل انگيزش را به کلامت بزن و لای نامهای پر از کلام عاشقانه واسه خداغ بفرست...........يا علی...يه شعر جديد دارم.......يا علی

مهدين

سلام هاجر جون دستت درد نكنه،غزلت خيلي نازه انا رو متنات بيشتر كار كن حيفه. راستي همان امروز كه تشويقم كردي بنويسم شعرم گرفت همون سر كار نوشتم و الان ميخوام بزارم تو وبلاگم برو ببين چطوره اما لطفا الان آدرسمو با كسي نده . قربان تو.مهدين.