از شعرهايم نمی پرسی؟

کسی از شعرهايم نمی پرسد

و من دستی نمی برم به نوشتن

فارغ نمی شوم از شعرهای نُه ماهه

...

من مادر خوبی نيستم

واژه ها در من رسيده و نارسيده سقط می شوند

عادت کرده ام به نشنيدن صدای نوزادها در خودم

و به انداختن هر آنچه مرا از دويدن باز می دارد

...

سبکبال که می شوم بال شعرم می شکند

دلم نمی خواهد اعتراف کنم در من شعر

زاييده ی درد است

 

/ 19 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کرگدن

کامنت اولی که خودت گذاشتی شعرتره ...

وحید

سلام این جور شعرها شعرهای خود شاعره.قضاوت در موردش سخته...شعرایی که فقط شاعر اون طور که باید درکش میکنه موفق باشی

رضا عابدین زاده

سلام...........بسیار با احساس............و گاهی چه زیبا غیر مستقیم حرف زده بودی...................خوب و خوش یا حق

یه قطره

سلام دوست عزيز... امان از اين درد که به جان همه دردمندان و بيشتر از همه شاعران جهان در دير باز افتاده... شعر زاده درد است که شعر می شود... هر که شعرش و وجودش بيشتر از عمق درد برآيد بيشتر و بهتر می ماند در يادها... با ويژه شب يلدا به روزم و منتظر نظرت ... دردمند بمانی...

نغمه

ديروز جای يه پريا خالی بود ...

Solh

کانون وبلاگ نویسان ایران( پن‌لاگ) دستگیری کارگران زحمتکش شرکت واحد را شدیدا محکوم می‌کند. دولت جمهوری اسلامی ایران به جای ترتیب اثر دادن به خواسته‌های بر حق صنفی کارگران شرکت واحد و بهبود وضع اسف بار معیشتی آنان به روش همیشگی خود می‌خواهد با سرکوب و دستگیری و ارعاب کارگران اعتصاب آنها را در هم بشکند. کانون وبلاگ نویسان ایران(پن‌لاگ) خواهان آزادی بی قید و شرط همه اعضای سندیکامی باشد و از همه وبلاگ نویسان تقاضا می‌کند با پخش اخبار این اعتصاب و نوشتن در باره آن در وبلاگ‌های خود از کارگران شریف شرکت واحد حمایت کنند. پن‌لاگ همچنین از همه سازمان‌های طرفدار حقوق بشر انتظار دارد با اعتراض گسترده و شدید به دولت ایران خواهان تضمین امنیت جانی اعتصابیون و خانواده‌های آنان شوند و نگذارند این اعتصاب صنفی با روش همیشگی دولت ایران یعنی کشتار و اعدام خاتمه پیدا کند. کانون وبلاگ نویسان ایران(پن‌لاگ)

aylar

ما هم دل تنگ شما ....

محمد طحانيان

سلام دوست عزيز .... جالب بود .... منم به روزم و منتظر نظر شما ...

samaneh

سلام قشنگ بود يه جورايی انگار حرف خودم بود شايدم حرف همه منم انگار مادر خوبی نيستم شاد باشی منم به روزم سر بزن

آرش حمیدی

ميفهمم . درک ميکنم و احساس ميکنم ... حراس سرودن و نشنيدن . احساس حس کردن و حس نشدن . اما پريای عزيز ... بعضی ها برای شنيدن ناشنيده ها آفريده شدن ... پس بگو هر آنچه که ديگران از بيانش عاجزند . بگو بگو .... روزگاری خواهد شنيد ، آنکس که نيازمند جرعه ای از اين ذوق باشد . .... ميشنوم .