به لطف آقای فدایی و اینکه به قول خودشان بی رحمانه نگفتند زیبا بود و خداحافظ ! حلاجی شد.... 

تو ای پرنده کوچک! ز من چه می دانی ؟ ...

که سال هاست درونم سرود می خوانی

گمان کنم که تو را می شناسم ...آری! تو

به نثر های خیالی ، به شعر می مانی

تو روح ساده شعر منی و یا اصلا

خود منی تو...شبیه خودم پریشانی!

بگو که با تو چه کرده است درد آدم ها!

هجوم وسوسه چشم های شیطانی...

ولی نگو که شکسته است بال پروازت...

نگو پرنده که از بودنت پشیمانی

گمان نکن که جدا می شوم ز تو ...حتی

اگر سکوت کنی و مرا برنجانی

چه می شود که ببخشی شب درونم را

مرا پرنده بخوانی...مرا برقصانی!

* * *

مرا که مثل تو هستم...تو را که مثل منی

کسی رسانده به آغاز بیت پایانی:

بیا که با تو برقصم...بیا که با تو شبی...

پرنده باشم و در من غزل بیافشانی!

 

/ 15 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بوتيمار

سلام* خوبيد بزرگوار* پريا خانوم* يه دونه داشتيم* اميدوارم بريا هم دوستان خوبی باشيم* وبلاگ جالبيه *‌شعر شنبه شما و تمام مطالبتون رو خوندم* ذخيره کردم* پايدار باشيد

شاعركوچولو

سلام.خوبی؟شعرات قشنگن.ممنون از لطفت.راستی من ۵ شنبه به روز ميکنم بيا پيشم با تبادل لينک چطوری؟...بابای

فري

سلام و درود. فكر كنم اولين بار است كه ميام اينجا. چند غزل و چند شعري ازت خوندم. معلومه كار كشته اي . انصافاً كارهاي زيبايي بودن.دستت درد نكنه .من در اولين فرصت بهت لينك ميدم كه دوستان ديگر هم استفاده كنند . فعلا بدرود.

صالح دُروند

سلام و خسته نباشی ، ممنون که بهم سر زدی و باعث شدی که بیام اینجا ، وبلاگ خوبی داری و شعرهای بهتری ، برات آرزوی موفقیت می کنم ، فعلآ تا بعد ...

صادق رحماني

موفق باشيد. راستی شما از کدام کشفی ها هستيد. اصفهان، داراب، لار ،يا بروجرد!

محمد

سلام دوست خوبم ...وب زيبايي داري با اشعاري زيباتر ...استفاده كردم و خوشحال ميشم طرفاي ما هم سري بزني ...شاد باشي.

محمد

دوباره سلام ...ممنون كه اومدي ..بازم بيا آپديت كردم ..شاد باشي.

مسلم فدائي

سلام. دلم نمیاد بیرحمانه بگم قشنگ بود موفق باشید بای. غزل با احساسی بود اما به دو سه چهار دليل به جونداری دو سه شعری که در پائين خوندم نبود. يکی اينکه از وزن و قافيه ای استفاده شده بود که خیلیا رسشو کشيدن. دوم اينکه همون بيت اول با سکته شروع ميشه: در اصل بايس اينجوری باشه که ای پرنده کوچک...سوم اينکه بان توی بعضی جمله ها از زبان امروز خارج میشه: ...تو را می شناسمت... يا: ز من... . ببخشيد اگه بار اولی جسارت شد...

سكـــــــــوت ســــــــــرد ...

هيچ كس باور نخواهد كرد اما ، اين قايق كاغذي ما را خواهد برد به كومه اي دور دست ، كه پلكش را تنها رو به مه باز مي كند . . .گوش كن صدا چگونه تمام جواني مان را برد ، تا جائي ميان جيغ و ســـــكوت گم شويم . . .پايدار باشي...

مهدي موسوي

دير كردم ولي بالاخره آمدم سر زدم ايشالله موفق باشي من به روزم سر بزن!