عادت

هيچگاه نگفتي "من هم  همينطور"<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

و من تنها به رفتن در خياباني يك طرفه ادامه دادم

دوست داشتم

دلتنگ شدم

شعر سرودم

و هرگز فكر نكردم مي توانستي اگر مي خواستي

 

هيچ گاه نگفتي

و من هيچگاه نشنيدم

و  تو عادت كردي به سکوت

و مرا عادت دادي به گفتن

و ما زوج خوشبختي بوديم

 

آب مي شدم

درست مثل آدم برفي هاي زمستان توي كوچه

درست مثل يخي از گرماي دستي

و من وارونه زندگي كرده ام هميشه

كه از برودت تو ذوب مي شدم

 پ.ن: وبلاگ عکس های من به روز شد. اونجا هم می تونيد کامنت بذاريد.خوشحال ميشم نظرتون رو بدونم.

/ 10 نظر / 3 بازدید
اميد نقوي

سلام عزيز. قشنگ بود. مرسي. عکسارم ديدم. فراسو، درياچه ابر، ابر و آسمان و ساحل. همه قشنگ بودند. موفق و شاد ...

آیلار

سلام ... شعر قشنگی بود... مخصوصا اون تيکه آخرش.. که می گی من وارونه زندگي كرده ام هميشه ...يه جورايی فکر کردم که همه آدم ها دارن وارونه زندگی می کنن... البته تا زندگی رو چی تعريف کني؛ زنده موندن يا زنده بودن يا زنده کردن؛ خب ... می خوام برم اون طرف ... کارت قشنگ بود... تبريک..زياد نمی نويسم که غزل داد و بی داد نکنه ديگه !

آیلار

خوشم نيومد از کامنتينگ اونجا ... نظرش رو اين جا می نويسم.... <تو قامت بلند تمنايي اي درخت،// همواره خفته است در آغوشت آسمان// بالايي اي درخت// دستت پر از ستاره و جانت پر از بهار// زيبايي اي درخت.// وقتي که بادها// در برگ هاي درهم تو لانه مي کنند// وقتي که بادها// گيسوي سبزفام تو را شانه مي کنند// غوغايي اي درخت // مال تو .. اميدوارم بپسندی ... درخت قشنگی داری .. لول.

کرگدن

اونوقت ما میایم می نویسیم چرا تلخ ؟ چرا غمگین ؟ شاکی می شی ! مسخره مون می کنی !! ولی خیلی قشنگه ... من که خیلی حال کردم باهاش ...

انار خاتون

سلام عزيز..... خدا را در پستوی خانه ام نهان کرده ام............ پس دزدها کجايند..پس چرا کسی خبری از او نميگيرد............. به روزم

mirzaa - ghalamdoon

چه قشنگ تمومش کردی ...تو کف جمله آخری موندم اساسيييييييييييييی!!!!

ناصر و نادر

سلام.خوبه...داري بهتر ميشي...يعني داره بهتر ميشه...راستي غزلي چيزي نداشتي تو بساطت؟دلمون تنگ شده...ما كه خودمون تعطيل تعطيليم...