يعنی که دست باز می ماند از نوشتن...

 

«نهمين جلسه شعر پنج شنبه ها»<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

من نمی دانم چه بايد نوشت.اين روزها عاجزم از دست به قلم بردن. واژه ها تنها در ذهنم نوسان می کنند بر کاغذ نمی نشينند اما...فقط اينکه باز هم يک نشست ديگر:

مکان:

يوسف آباد(خ سيد جمال الدين اسد آبادی)- کوچه بيست و يکم- پارک شفق- اتاق آبی

زمان:

پنج شنبه-ششم اسفند- ساعت ۱۴ الی ۱۸

 

صفر ٍ‌من : غزلي از كبري موسوي

 

رهروان رفتند و ما مانديم و جاني سوخته

عشق پر پر مي زند در آشياني سوخته

فصل معراج است و ما با پاي بسته مانده ايم

اين طرف ما، آن طرف هم نردباني سوخته

اي زمان! پاييز سوم، فصل زخم و آتش است

فصل مرگ دختري با گيسواني سوخته

تا شقايق هست و  لاله جام خونين است دل

سينه مي سوزد به حجم خاكداني سوخته

ابر را امشب به پابوس نگاه آورده اند

صد ستاره از ميان آسماني سوخته

*

سهم ما هم بعد از اين از سفره ي شعر و غزل

يك بغل درد است و زخم و نيمه جاني سوخته

 

/ 79 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کرگدن

يه دليل باحال و محکمه پسند پيدا کردم واسه نيومدنم !!!!! از شوخی گذشته مفصلّشو تو کامنتای فری نوشتم ...

نجوا کاشانی

سلام ، غزل خوبی بود و انتخاب خوبی . ( يک کوه برف می شود آورد ارمغان / يک دانه برف ، جان شما غير ممکن است ) به اميد ديدار

سعید کیائی

سلام. نيستيد يا مارو تحويل نمی گيريد؟‌ يا حق

Mariam

سلام پريای عزيزم...خوبی گلم؟...غزل جديدتو خوندم...به قول خودت چه حس عجيبی داد بهم...راستی خدا رو شکر که بيت آخرو...يا حق.

sahar

سهم من از بلاگ و شعر و کامنت پيامی است که می خواهم به او برسانم.......

کرگدن

فردا پنجشنبه س ؛ به روز کن بعد برو خوش گذرونی !!! خب ؟

رضا کردبچه

درود...انتشارات «مهر راوش» فعاليت جديد خود را در زمينه چاپ و نشر آثار شاعران ، نويسندگان،مترجمان و...آغاز نمود.

لیلا

پريای عزيزم من شما را با همه ی خوبيهايتان دوست دارم اگر احيانا بدی ديدم هم بازم دوستت خواهم داشت ... خواهم داشت ؟ :)

قاصدك سوخته

سلام پريا جان . امرتون اطاعت شد : غزلتون تو وبلاگ کرگدن نقد شد !

صادقي منش

سلام به وبلاگ شعر من هم سری بزن ممنون نظرت را بگو