وَ اَعوذُ بِِکََ مِن...

اين هم يک غزل هديه ی برف اين روزها به من. خوشحالم که غزل با من آشتی کرد و من با غزل:

 

تن تفتیده ی ذهن من و باریدن تو<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

باز لبریز غزل می شوم از دیدن تو

 

و مرا می برد انگار به آغوش بهشت

لحظه های خوش و رویایی خندیدن تو

 

چه تلاقی غریبی است در این خاموشی

دف چشمان من و نِی نِی رقصیدن تو

 

ببر این بیشه منم وقت شکارم اما

باز می دارَدَم از خویش، خرامیدن تو

 

یعنی از پشت حصار شب یلدایی خود

دل خوشم ماه من انگار به تابیدن تو

 

آنقدر تازه و بکری و پر از رمز که من

به جنون می رسم از درد نفهمیدن تو

 

تو مسیحای منی! معجزه بالاتر از این

که مرا زنده نگه داشته بوییدن تو؟

 

تشنه ام ! تشنه ترینم وَ مرا می سوزد

عطش لمس تنت، حسرت بوسیدن تو

 

از بهشت تو بگو باز برانند مرا

کِی رها می کُنَدَم وسوسه ی چیدن تو

 

به کجا می رسد این عشق خدا می داند

وَ اًعوذُ بِِکََ مِن

حادثه ی دیدن تو!

 

نیمه ی دی ماه 84

 

/ 35 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آیلار حامد

خيلی برام جالبه اين سليقه های مختلف رو کنار هم می بينم... اما جدای از همه چيز... به عنوان يه ناظر خارجی که چيزی از شعر سر در نمی ارم.. لا اقل از نوع وزن دارش... بايد بگم که بيت اول از نظر مفهومی يک کم مشکل داره... خيلی منظقی نمی زنه /// اما بقيه اش خيلفی خوب بود....

پریا

چرا؟؟؟!! بيت اول؟!؟!!

amir

سلام دوست من زيبا ست غزلت و مسیحای منی! معجزه بالاتر از این که مرا زنده نگه داشته بوییدن تو؟ برای يک پسرک سرطانی اين بيت دلچسب بود

راضيه

سلام عزيز دلم.خودم اولين نفر بودم که شعر خوبتو شنيدم حالا بايد بعد از اينهمه کامنت مال من بره بالا...ببخشيد مسافرت بودم می دونی...هوای آقامونو داشتی يا نه؟پريا چه تييرات خوبی دادی به شعرت خيلی محکم تر شده بيت آخرم که کلی خوب شده.حالا باز می خوام اينو از اول تا آخر با صدای خودت بشنوم.ديدی من نتونستم به روز کنم...آخه من که بانوی پنج شنبه ها نبودم ديدی نشد.

یکتا

سلام خانوم ... خوبی پری؟!! غزل خوب بود و غزل پست قبل که نخونده بودمش خوب تر ... دلمون تنگ خانوم عزيز ... موفق باشی هميشه ... هميشه ...

فهيمه

پرياي نازنين سلام. خيلي خيلي زيبا بود. علي الخصوص بيت آخر. منتهاي مطلب اينكه تصور مي كنم قوافي شما درست نباشند . چون براي قافيه ، اصل كلمه مد نظر است مثلا : اصل كلمات " تابيدن و فهميدن و ديدن " ميشه : " تاب ، فهم و ديد" . شايد بنده اشتباه كنم. فكر مي كنم بد نباشه در اين رابطه تحقيقكي بكني. سبز باشي و مثل هميشه دست به قلم و همواره پايدار!

hamid sohrabi

سلام. من خاستم فقط بخونم اما اينقدر جذبم کرد که نتونستم نظر ندم!آنقدر تازه و بکری و پر از رمز که من به جنون می رسم از درد نفهمیدن تو اين ترکيب تازگی و جذابيت خاصي دارد. اما :تو مسیحای منی! معجزه بالاتر از این که مرا زنده نگه داشته بوییدن تو؟ مفهومی تکراری است و استفادهی تازه ای هم از آن نشده . اما در کل خيلی وقت بود که تغزل بع اين گرمی نخانده بودم. مرسی!

samane

دوباره سلام پريای نازنين . با اجازت لينکتو اضافه کردم

صالح دُروند

سلام پریا! غزلت خوب بود ، البته من با کلیت اینجور تصاویر انتزاعی که با پشت سر هم اومدن بعضآ به تزاحم تصویر و حتا ترکیب می رسن ( که البته اینجا همچین اتفاقی نیفتاده ) مشکل دارم و فکر می کنم باید از بین ممکن ها و شاید غیر ممکن ها ملموس ترین راه رو انتخاب کرد ، به هر حال خوب بود ، موفق باشی و همیشه ...